nextpay
کسب درآمد کلیک کنید
خانه / دل نوشته / شعر عاشقانه

شعر عاشقانه

روزها از پس هم می گذرند

به دلم امید تازه می دهند

باز پرستو می شوم در آسمان

میروم از این جهان به آن جهان

میشوم فرهاد و من کوه میکنم

در پی شیرین خود، من می دوم

بالها من میگشایم سوی او

درد ها من میکشم در کوی او

در خیالم دارمش اما دریغ

بی خیال است و دلش از من دریغ

من شدم مانند بیدی مجنون

لرزه بر اندامم زدباد خزون

آتشی خاموشم از عشقش ولی

او مرا دوسم ندارد .بی دلیل!

نویسنده: پارادوکس-paradox

nextpay

درباره ی PARADOX

سلام بازدیدکنندگان عزیز،لطفا با نظرات و انتقادات خود ما را دلگرم کنید...با تشکر

مطلب پیشنهادی

عشق من ، بازی نیست!

عشق تو سوزاند قلبم ای دریغ در داخل خاکسترش اشک و آهم باقی است چشمانت …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

nextpay
کسب درآمد کلیک کنید

This site is protected by wp-copyrightpro.com