چهارشنبه , مهر ۲۶ ۱۳۹۶
nextpay
خانه / رمان / ترسناک

ترسناک

(نسخه ویرایش شده)رمان  ترسناک ماجرای ماسه تا

ماجرای ما سه تا -وای مامان نمیشه من نیام؟ -معلومه که نه.بدو برو تو اتاقت لباسات رو بپوش سریع آماده شو. با غرغر های زیر لب از پله ها بالا رفتم وروی هر پله پاهام رو کوبیدم به طوری که …

توضیحات بیشتر »

رمان ترسناک اسیران ارواح سیاه!

مامان جون من رو از خودش جدا کرد و گفت:خودت خواستیا بعد مشول بوس کردن من شد.میدونست که از بوس های آبداری که  کلی تف روی صورتم می شونن بدم میاد داشت تنبیهم می کرد.بالاخره رهام کرد.صورتم رو با آستینم …

توضیحات بیشتر »

رمان ترسناک اسیران ارواح سیاه​!

صبح شده بود.مثل همیشه صدای جیغ ساعت سبز و کوچیکم بلند شد.با دست ضربه ی محکمی بهش زدم و روی زمین انداختمش .ولی از رو نرفت و دوباره جیغ کشید.کلافه شدم و سرم رو توی بالشتم فرو کردم.اما صدای ساعت …

توضیحات بیشتر »

داستان طولانی ترسناک شیطان شو!

جلوی آن مرد مغرور و پیر سربه زیر روی صندلی نشسته بودم.میدانستم اینبار مرخصی ام را رد میکند.عینک طبی اش را ازروی چشمانش برداشت.اخمی کرد و‌گفت:خانوم مجد این بار دیگه بهتون مرخصی نمیدم!میدونین بار چندمیه که دارین درخواست مرخصی میکنین؟! …

توضیحات بیشتر »

داستان طولانی یوسف گمگشته

صبح شده بود آلارم گوشیم داشت دیوونه ام میکرد بلند شدم .یه نگاه بهش انداختم و‌خاموشش کردم.از روی تخت بلند شدم و تند لباسام رو پوشیدم .یه نگاه به دکوراسیون سفید مشکی اتاقم انداختم.فرق زندگی من با این دکوراسیون رنگ …

توضیحات بیشتر »
nextpay

This site is protected by wp-copyrightpro.com