چهارشنبه , مهر ۲۶ ۱۳۹۶
nextpay

رمان من انتقام میگیرم(بخش دوم)

-یسنا، مامان پاشو.یسنا! غلتی زدم و با صدای گرفته از زیر پتو‌گفتم:مامان ولم کن توروخدا.امروز حال ندارم. پتو از روم کشیده شد و‌پشت سرش صدای مامان:یسنا پاشو برو زشته به شکوفه قول دادی! -قول چی؟ -نگاه کن تو‌روخدا! دختر پاشو.زشته …

توضیحات بیشتر »

رمان من انتقام میگیرم (بخش اول)

به ساعتم نگاه کردم.باید زودتر خودم رو به شکوفه میرسوندم سمت ماشینم دویدم و‌سوار شدم و راه افتادم.بعد از یه ربع به پاساژ بزرگ شمس رسیدم.پیاده شدم و وارد پاساژ شدم میدونستم امروز هم شکوفه غر میزنه که چرا دیر …

توضیحات بیشتر »

رمان عاشقانه ی معجزه ی عشق(بخش دوم)

 با شهاب حتی حرف هم نزده بودم.مجبور بودم خودم رو با زندگی وفق بدم .تنها کسی که تونسته بودم از شدت تنهایی تو خونه آرمانینا بهش پناه بیارم کوثر خانوم،خدمتکارشون بود.زن خیلی خوبی بود رفتارش منو یاد مادر شهاب مینداخت.بعد …

توضیحات بیشتر »

رمان عاشقانه ی معجزه ی عشق

#mojezeye eshgh—————sepideh# از بچه ها بهم خبر رسید که دانشگاه واسه یه سفر پنج ،شیش روزه شمال برنامه ریخته همه دارن میان توهم بیا. قبول کردم واسه عوض کردن آب و هوا بدک نبود .از چندروز پیش تو دانشگاه با …

توضیحات بیشتر »

شهر من…

آسمانم آبیست و زمینم سبز است دریایم پاک جنگلم سبز رودهایم جاری و هوا پاکیزه مردمان شهر هم مهربانند باهم مردمانم صادق مردمانم آرام خشم معنایی ندارد در شهر همه چیز شهر من زیباست اما حیف که تمامش رویاست… شاعر:PARADOX

توضیحات بیشتر »

دیالوگ های ماندگار

لئو ناردو میگه این پایان تمدن وقتی کسی رو واسه ساعت 4 دعوت میکنی و اون ساعت 2:30 میاد … دوست دارم اونی كه منو می كشه از روی نفرت بكشه نه از روی وظیفه چیزی که توی آتیش گم …

توضیحات بیشتر »

شعری از سهراب سپهری

اهل کاشانم/ روزگارم بد نیست/ تکه نانی دارم/ خرده هوشی/ سر سوزن ذوقی/ مادری دارم بهتر از برگ درخت/ دوستانی بهتر از آب روان/ و خدایی که در این نزدیکی است، لای این شب بوها/ پای آن کاج بلند/ روی …

توضیحات بیشتر »

رمان تخیلی پسر ماه(نسخه ی ویرایش شده)

​پسر ماه بالای ماه ایستاده بودم و‌به زمین نگاه می کردم .بچه های کوچیک توی خواب عمیقی فرو‌رفته بودن.بعضی ها به زور پدر مادراشون مسواک زده بودن،بعضی ها هنوز به خواب نرفته بودن و‌ من مثل همیشه باید میرفتم تا …

توضیحات بیشتر »

(نسخه ویرایش شده)رمان  ترسناک ماجرای ماسه تا

ماجرای ما سه تا -وای مامان نمیشه من نیام؟ -معلومه که نه.بدو برو تو اتاقت لباسات رو بپوش سریع آماده شو. با غرغر های زیر لب از پله ها بالا رفتم وروی هر پله پاهام رو کوبیدم به طوری که …

توضیحات بیشتر »
nextpay

This site is protected by wp-copyrightpro.com