nextpay
کسب درآمد کلیک کنید

محمود دولت آبادی

بیگ محمد: هیچ وقت عاشق بوده‌ای ستار؟ ستار: عاشق زیاد دیده‌ام! بیگ محمد: راه و طریقش چه جور است عشق؟ ستار: من که نرفته‌ام برادر! بیگ محمد: آنها که رفته‌اند چی؟ آنها چی می‌گویند؟ ستار: آنها که تا آخر رفته …

توضیحات بیشتر »

متن های عاشقانه

در شبِ تلخِ جدایی عشق را نفرین مکن! این قضاوت، انتقام از بی گناهی دیگر است… فاضل_نظری *** این من ؛ با هیچ تویی غیرِ خودت ، ما شدنی نیست … پریسا_احمدزاده *** تــــــو؛ تمنـــــــــای مـــنُ یــــــــــار مـــنُ و جـــــــان …

توضیحات بیشتر »

Sticky: خوش آمد گویی!

سلام دوست عزیز،از اینکه سایت ما رو انتخاب کردی ممنونیم. لطفا با نظرات خودت به ما دلگرمی بده . همچنین میتونی با عضو شدن توی سایت به تولید محتوای سایت کمک کنی و جزو نویسندگان افتخاری ما باشی.(این مورد کاملا …

توضیحات بیشتر »

متن فلسفی

گنجشکی بر جنازه گربه ای می گریست که اینک با اینهمه زندگی چه کنم؟! *** در این دنیا همه چیز دست خود آدم است،  حتی عشق، حتی جنون،حتی ترس. آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جا به جا …

توضیحات بیشتر »

دختر…

نَه چشمآن آبــﮯ دارَم نه کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد  هَمیشِه کَتآنـﮯ مـﮯ پوشَم روی چَمَن هآ غَلت میزَنَم عِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَند وَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮ بوﮮ اُدکُلنَم مَستت نمیکُند نگرآن پآک شدن رُژ لَب و ریملَم …

توضیحات بیشتر »

رمان من انتقام میگیرم(بخش هفتم)

مانتوهام رو‌برداشتم و‌چپوندمشون توی چمدونم.خواستم درش رو‌ببندم که صدای در اتاقم بلند شد و‌بعدش مامان اومدتو.با دیدن من که روی چمدون نشسته بودم تا بتونم درش رو‌ببندم،خندید و‌اومد پیشم.از روی چمدون بلند​ شدم و‌روی زمین نشستم.مامان سرش رو‌با خنده به …

توضیحات بیشتر »

رمان من انتقام میگیرم(بخش ششم)

روی میز تحریرم نشسته بودم و‌مشغول خوندن درسام بودم.صدای زنگ موبایلم بلند شد.چشم از جزوه برداشتم و‌پریدم سمت موبایلم.اسم آرمان روش افتاده بود.جواب دادم -الو -سلام خانوم خوشگله! -بفرما -امروز وقت داری؟ -برای؟ -برای رفتن به یه رستوران شیک واسه …

توضیحات بیشتر »
nextpay
کسب درآمد کلیک کنید

This site is protected by wp-copyrightpro.com