خانه / دل نوشته / دریای عشق

دریای عشق

شن های نرم ساحل ،سرمای لذت بخشی را به پاهای خسته ام هدیه می دهند.نسیم از میان موجی از موهایم که همرنگ خورشید است ، میگذرد و آرام زیر گوشم زمزمه می کند:به دریای عشق خوش آمدی…

لبخندی می زنم و قدمی بر میدارم.موجی از دریای عشق بر ساحل قدم میگذارد و پاهایم را لمس می کند.از صدای ملتمسش که می گوید:به ما بپیوند ، لبخندم عمیق تر میشود.به سمت دریا برمیگردم.قدم از قدم برمی دارم و خودم را در آغوش جمعی از موج ها رها می کنم.

آب تا روی زانوهایم رسیده.دست از قدم زدن بر می دارم .چشمهایم را می بندم و با تمام وجودم به صدای همهمه ی موج ها گوش می دهم . بوی خوش دریا که خنک و دلپذیر است را به جان خسته و در مانده ام هدیه می دهم .موهایم را به دست باد می سپارم تا هرطور که خودش دوست می دارد آنها را به رقص در آورد.سرم را به سمت آسمان بلند می کنم.قبل از اینکه چشمانم را باز کنم،صورتم را قطره ی چاق و مهربانی لمس میکند.پشت سرش قطرات دیگر به سمت صورت زیبایم هجوم می آورند.شدت برخورد بیشتر و بیشتر می شود.خنده ام میگیرد از کار دریای عشق که چگونه مرا که مهمانش هستم،در آغوش گرفته و رها نمی کند.آرام میخندم.سر پایین می آورم و چشم می گشایم.

از چیزی که روبه رویم است،جیغی از سر خوشحالی میکشم و به سمتش می دوم.سوارش می شوم و در آن دریا،زیر باران،در آن هوا با آن نسیم دریای عشق را با قایق دوستی طی میکنم .زیرا می خواهم بدانم این دریا،انتها هم دارد؟؟!…

nextpay

درباره ی PARADOX

دنیا زیباست فقط کمی صبر می طلبد ... همین!

مطلب پیشنهادی

شب

وای بر من وای بر من پنجره های شهر من تاریک اند همه کس بی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

nextpay
کسب درآمد کلیک کنید

This site is protected by wp-copyrightpro.com