دیوانه

گاه به آدم های توی خیابان لبخند می زنم

برای یک کودک مسخره بازی در می آورم تا بخندد

وقتی در اتوبوس ، پیرزنی با یک سبد پر از خرید از راه می رسد ، از جایم بلند می شوم و با تمام خستگی که دارم ، می ایستم تا پیرزن بنشیند

وقتی از گرمای وحشتناک تابستان به ستوه می آیم ، لب به شکایت نمی گشایم ، اخم نمی کنم ، با مردم رهگذر بد برخورد نمی کنم…

وقتی به یک طبیعت می روم ، بی توجه به سر و صدای دوستان و خانواده ام که مشغول  تفریح هستند ، سمت یک درخت بزرگ می روم .

به ریشه هایش که از خاک بیرون آمده اند دست می کشم و برای خودم ، در ذهن خودم ، با او مشغول گفت و گو می شوم

وقتی باد خنکی می وزد و گل های سفید را تکان می دهد ، بی توجه به والیبال بازی کردن جوان های جمع ، سمت دفتر شعرم می روم

و روبه روی گل می نشینم

برگ لطیفش را نوازش می کنم و از زبان او ، از حال و هوای او ، شعر می نویسم

یا وقتی به خانه ای می روم که سر تا سرش کتاب است و کتاب

بی توجه به تعارف های بزرگ و کوچک ، بی توجه به احوالپرسی هایی که فقط برای رفع تکلیف هستند ، سمت کتابخوانه می روم ، لبخندی به روی کتابهای کوچک و بزرگ می زنم ، یک کتاب داستان از نویسنده ی مورد علاقه ام را بر می دارم

گوشه ای می نشینم و در دنیایش غرق می شوم …

من کسی هستم که در جواب بدی ، خوبی میکنم ، چون اعتقاد دارم بدی به دیگران فقط من را خشمگین تر می کند

شاید خوبی هایم تاثیری نداشته باشند ولی من مطمئنم یک روز آنقدر خوبی میکنم که شخص مقابل از بدی کردنش خسته شود ….

من کسی هستم که موقع باران ، بی توجه به غر زدن های اطرافیانم ، سمت حیاط می دوم و زیر باران خیس می شوم و دعا میکنم …

شاید بعضی بگویند دیوانه ام ، آداب اجتماعی را بلد نیستم ، نمی توانم گلیم خود را از آب بیرون بکشم و یا….

اما من این دنیای پر از سکوت ، پر از لغت ، پر از لبخند ومهربانی را دوست دارم هر چند همه بگویند دیوانه ام!

nextpay

درباره ی PARADOX

دنیا زیباست فقط کمی صبر می طلبد ... همین!

مطلب پیشنهادی

دوست داشتن ، ساده اش زیباست

من دوستش دارم نه مثل مجنون چون دیوانه نیستم نه مثل فرهاد چون کوهکن نیستم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

nextpay
کسب درآمد کلیک کنید

This site is protected by wp-copyrightpro.com