خانه / رمان

رمان

رمان عاشقانه ی معجزه ی عشق(بخش دوم)

 با شهاب حتی حرف هم نزده بودم.مجبور بودم خودم رو با زندگی وفق بدم .تنها کسی که تونسته بودم از شدت تنهایی تو خونه آرمانینا بهش پناه بیارم کوثر خانوم،خدمتکارشون بود.زن خیلی خوبی بود رفتارش منو یاد مادر شهاب مینداخت.بعد …

توضیحات بیشتر »

رمان عاشقانه ی معجزه ی عشق

#mojezeye eshgh—————sepideh# از بچه ها بهم خبر رسید که دانشگاه واسه یه سفر پنج ،شیش روزه شمال برنامه ریخته همه دارن میان توهم بیا. قبول کردم واسه عوض کردن آب و هوا بدک نبود .از چندروز پیش تو دانشگاه با …

توضیحات بیشتر »
nextpay
کسب درآمد کلیک کنید

This site is protected by wp-copyrightpro.com