خانه / بایگانی برچسب: رمان پریچهر

بایگانی برچسب: رمان پریچهر

رمان پریچهر(قسمت 12)

امراله شده بود عین آتیش! مثل کارخونه دارها شده بود. با این که از صبح تا شب یه لنگه پا کار می کرد اما شب همه دور هم می گفتیم و می خندیدیم. روزها همسایه ها به خونه ما می …

توضیحات بیشتر »

رمان پریچهر(قسمت نهم)

هر ترتیب بود یکساعت دیگه ام گذشت. تلفن رو از جیبم در اوردم و با ترس و لرز شماره خونه فرگل رو گرفتم. یک زنگ زد خودش برداشت. – سلام فرگل منتظرم بودی؟ – سلام از ساعت 7 منتظرت بودم. …

توضیحات بیشتر »

رمان پریچهر (قسمت ششم)

کمی مکث کرد و گفت: معذرت می خوام فرهاد خان من اجازه ندارم با شما یا کس دیگه ای به خونه برگردم! صورتش از خجالت سرخ شد و از دفتر بیرون رفت. غذایی رو که فرگل آورده بود خوردم. خیلی …

توضیحات بیشتر »

رمان پریچهر (قسمت سوم)

مادر- اون اولی که اومد دیدیش که؟ با یه دختر و پسر اومدند؟ برادر شوهر خاله اس، اونم توی بازاره،دخترش هم خیلی خوشگل و نازه. اون بعدی هام که اومدن، حشمت خان سردایی مادرم. بنگاه حمل و نقل داره. دخترشم …

توضیحات بیشتر »

رمان پریچهر(قسمت اول)

من- رسیدیم؟ هومن- آره . اینجا آخر خطه. دیدار به قیامت. من- شام دادند؟ هومن- آره. شام ترو من خوردم. من- بترکی. گرسنه ام بود. هومن- شام کله پاچه دادند با پیاز ترشی. تو دوست نداشتی. حالا اگه هوس کردی …

توضیحات بیشتر »
nextpay
کسب درآمد کلیک کنید

This site is protected by wp-copyrightpro.com